تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

دوباره با تكان واژه ها از خواب بيدار ميشوم

با برف زمستاني رويم را پاك ميكنم

چشمانم را به عاشقي باد بهر معشوقي كوه مي دوزم

به خورشيد پشت مي كنم كه سياهي شبم را از من ربود

و بر روي ماسه هاي ساحل تنهايي ام زانو مي زنم

واي ...

باز شروع بيهودگي ...

آواز سوزناك غم ...

باز آرايش خاطرات تلخ ...

پايم بسته است ...

روز شروع شده است

و من مجبور به جنگ با روز بهر تاوان خاموشي خود . ( ستاره )

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:19 توسط ستاره| |

محبوس ... مجنون ... ديوانه ... مست ... گنگ ... مغرور...

رويا ... سكوت ... آواره ... غم ... زيبا ... تنها ... يا ستاره ...

نمي دانم من كيستم

آري ...

خنده سر مي دهم ...

و باور نمي كنم اين همه نام دارم و هنوز خود نمي دانم كيستم . ( ستاره )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:58 توسط ستاره| |

اسب سپيد آرزوهايم را گم كرده ام

نمي دانم در كدامين سو جايش گذاشته ام

به دنبالش مي دوم ...

مي گردم پريشان تر از قبل

اما نه ...

دوباره اشتباه مي روم

مي ايستم ...

كمي ذهنم را به رقص ياد ها وا مي دارم

اينجا ... نه

آنجا ... نه

جايي نيست

راستي ... من كه آرزويي ندارم

پس بيهوده بود گشتن من . ( ستاره )

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 14:45 توسط ستاره| |

سفرم را آغاز كرده ام

تنهايي ام را به دوش مي كشم

ديوانه وار خود را به تحمل غصه مي زنم

مرگ را به جشن شادي غمم دعوت مي كنم

سكوت ديوارها را نااميدانه فرا مي خوانم

بر زخم خنجرحرف هاي دگران مرحم صبر مي گذارم

شب مي شود

شروع ميكنم

به ميان جاده ها گور خود را حفر مي كنم

گريه ميكنم ... قهقهه سر مي دهم ...

با نواي باد مي رقصم

و با گريه ي ابر ها خود را پاك مي كنم

دگر وقتش فرا رسيده

كفن سياه را به تن مي كنم

دلم را نويد صبر مي دهم

و به ميان گور آسوده مي خوابم

من .. ستاره ..

مسكوت ... مبهوت ... در او ج بي آرزويي ... تنهاتر ار تنهايي

زنده به گور مي شوم . ( ستاره )

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:45 توسط ستاره| |

باز شب است

صداي هق هقم با غم مي رقصد

وجود خاليت آراسته تر از قبل خود نمايي مي كند

جاده هم با من ناله سر مي دهد

چشمانم را سوي پنجره مي برم اما بيزار از ديدن

باز شب است

مهتاب خانه اش را گم كرده است

باد آواز جدايي مي خواند

ابر اشكش يخ زده و برف مي بارد

و من تو را نمي بينم

آري باز شب است

اشك هايم عرش را به صدا در مي اورد

دلم دوباره ميشكند

و نبودنت نفسم را مي گيرد . ( ستاره )

نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:6 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin