نگریستن, عشق , انتظار, مرگ
مسكوت تر از روزهاي گذشته فرياد سكوت را سر مي دهم گل و لاي كوير را به خستگي پايم فرا مي خوانم و چشمانم را در فراسوي غرورانتظار گم مي كنم من ويرانم ... نابودم ... يا كه نه در ميان شراب وار بودن دنيا مستم نمي دانم ... خدايا ... در مرحله سلوك عشقت گريبان گير شدم و حال لحظه هاي جنون دوريت را مي شمارم آري خدا ... من بهر ما شدنمان مرگ را منتظر مي مانم . ( ستاره )
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت
11:7 توسط ستاره| |
| Design By : Night Skin |

