نگریستن, عشق , انتظار, مرگ
هیچ کس نیست ... سرما و سکوت چند قدمی می روم بدون نگاهی به پشت سر چه شنیدم ... گفتی نروم ... می خندم و بر می گردم ... اما افسوس ... حتی خیال تو هم از من فرار می کند باز رویا بود گفتن نرو ستاره ی تو می روم و اشک پیرهن سپیدم را رنگ آبی می زند قلبم از جا می کند و تکه هایش را نشان خود روی زمین می گذارم دستانم همدیگر را در آغوش می گیرند نا جای خالی دستانت پر شود و گیسوانم را با هوهوی باد آشفته می سازم که غریبی بوسه هایت را نکند آری ... من میروم تا در گور تاریک شب خاک شوم و هنوز حسرت گفتن تو را به دوش می کشم که بگویی ... ستاره ی شب هایم نرو . ( ستاره ) تیغ و رگ و تنهایی و من با هم جدال می کنیم تیغ از طناب دار می ترسد و افشا می کند : مرا قاتل تو می شمارند رگ از پریشان شدن خونش ناله را سر می دهد و می گوید : من طاقت دوریش را ندارم تنهایی از بی وفا شدن من گریه را آغاز می کند و من فریاد را سر می دهم مرگ را نوید می دهم : که من هم آمدم . ( ستاره ) قاتل قلب مرده ام ... بايست ... نرو ... ببين ... بشنو ... صداي هق هق ديوارها را كه بهر مردنم ناله سر مي دهند پنجره ي كوچك آبي ام را كه كور بهر ديدن شده است كاكتوس هاي غريبم كه زيبايي شان را از ياد برده اند و كلاغ سياه دوست داشتني ام كه اشك چشمش ديوانه ام مي كند آه ...اي قاتل قلب مرده ام ... ببين ... بشنو ... كه اشك هايم چگونه دنيا را باراني مي كند گور قلب شكسته ام را به چه بهايي حفر مي كنم و بي آرزويي ام را به تاوان مرگ به دوش مي كشم آري اي قاتل قلب مرده ام ديدي ... حالا بگو ... آيا اميد خوشبختي تو مرگ ستاره بود ؟ ( ستاره )
| Design By : Night Skin |

