تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

ستاره با مرگ بر سر گورش ناز مهتاب را نگاه می کردند

ـ راستی ستاره چرا جای قلبت خالی ست

او گریه را سر داد .... و تکه های قلب مدفون در خاک را نشان زد

مرگ فریاد زد ... گریه کرد ... دستانش را گرفت ... و با او عهد یاری بست و رفتند

فردای آن روز بر سر گور ستاره ...

کاکتوسی را کاشتند و با اشک کلاغ نوشتند ...

ستاره ...

مرحم تکه هایت را آوردیم اما ...

تو رفته بودی . ( ستاره )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:36 توسط ستاره| |

قلم محبوس در قهر ... واژه ها از دست فراري ...

كاغذ بي عبور خط ها ... وفا در انتظار مرگ تنهايي ...

قلب شكسته به دنبال ضماد ...

چشم التماس بي وفايي اشك ...

كاكتوس زيباتر بهر زشتي رز ...

غروب منفورتر از طلوع سپيد ...

كلاغ مجنون وار ادعاي قناري ...

فرياد سكوت با ابهت از سكوت فرياد ...

ديوانگي آشفته در پي عاشقي ...

و ستاره در جستجوي گور شب ...

آري ...

همه شيدا در پس قهقهه خون آساي عشق . ( ستاره )

 

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:7 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin