تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

مجرم قلب پاره پاره ام به کجا چنین دوان

ببین ...

جیرجیرک شبهایت چگونه بال و پرش شکست که مرد

چشمان زیبایش که شهره ی شهر بود کور بهر گریه ز رفتنت شد

و ساز شکسته اش به میان کنج دیوار خزید

آه ... مجرم دل شکسته ام ...

نرو ... مرا ببین ...

چه کرده ام  ... چه گفته ام ...

حال که عاشق شده ام می روی ... پس من چه ...

باشد ... برو ...

اما لحظه ای درنگ ... نیم نگاهی به رویم و گوش به حرف هایم

که ستاره ات را ببین ...

چگونه در اوج عاشقی اش ...

گور قلبش را حفر می کند ...

بی آرزویی اش را به دوش می کشد ...

و مرگ را به جان می خرد . ( ستاره )

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:57 توسط ستاره| |

من در میان هجوم ناباوری عشق زاییده شدم

نام عاشق به روی جانم گذاشتند

 سیرتم را به مجنون لقب دادند

دستانم را قطب بی کسی خواندند

آوایم را سوزناک ترین نغمه ی درد حفظ کردند

نگاهم را کور بهر انتظار دانستند

و دلم را به آواره گی روزها سپردند

غافل از آن که بدانند ...

من هم هستم . ( ستاره)

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:52 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin