نگریستن, عشق , انتظار, مرگ
بر روی ماه قدم زدم ... و با ستاره صحبت کردم ... سراغت را گرفتم ... چیزی نگفتند .. پس همه جا را گشتم ... همه جا را رفتم ... آخر جستجو بیهوده بود ... چون خدای من ... خانه ات در قلب من بود ... ( ستاره) خدایا ... آدمیان اینجا مرده اند ... زمین بوی مرگ می دهد ... و عشق از ترس پنهان شده است ... دگر بس است ... بیدار شو .. من هستم ... نگاهم کن ... زنده ام ... نفس می کشم ... آری من منتظرم ... منتظر قطعه ی گمشده ام ... همانی که در آن سوی مرزهای عاشقی انتظار مرا می کشد ... پس خدایا بیدار شو ... من و او هنوز زنده ایم . ( ستاره )
| Design By : Night Skin |

