تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

بر سر عشق من و رقیب ...

در گوشه ای ... روی دو کاغذ ناممان را نوشتی ...

در دست آن ها را تکان دادی ...

 یکی را برداشتی نام او بود ...

یک بار دگر برداشتی ... باز نام او بود ...

 برای بار سوم برداشتی باز نام او بود ...

 باور نمی کردم ...

گفتم شاید قسمت است که در تب عشقت بسوزم

و تو با او رفتی و من در کنار کاغذها همان جا ماندم

و با یادت سوختم دلم برایت تنگ شده بود ...

کاغذها را برداشتم چون خط تو بود ...

چون دست تو آن ها را لمس کرده بود ...

آن ها را باز کردم و بوییدم ... آه ... می دانی چه دیدم ... دیدم ...

که تو بر هر دوی کاغذها نام رقیبم را نوشته بودی و از نام من خبری نبود ... ( ستاره )

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:10 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin