تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ -


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

زمین اول ...

روز است ... اشک به چشمانم ...

در وادی فریادها سکوتم رخ نمایی می کند

دستها همه هماغوش دست دگری اند ...

آدمیان مملو از پر آرزویی فریاد می زنند

و هر کس در پی معشوقی جان می سپارد ...

خود را نگاه میکنم ...

دستانم بلد نیست دست کسی را بگیرد ...

هر چه سرم را به دیوار می کوبم آرزویی را به یاد نمی آورم ...

وای من که یاری را نمی بینم ..

زمین دوم ...

شب است ... آشکی ندارم ...

گورها زیر پایم فریاد می زنند ...

مرگ دستانم را گرفت ... من یاد گرفتم ...

حالا آرزوی یکی شدن بر سرم می کوبد ...

راستی گورها چه قدر عاشقم هستند ...

برنده ی زمین ...

من در میان شب با مرگ دست در دست تا گور عشق پای پیاده به زیر اشک های خدا بهر مردن ستاره می دویم ... ( ستاره )

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:54 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin