تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ -


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

سحرگاه با صدای گریه ی خود بیدار شدم ....

فریاد زدم ...

خدا ... مرا تنها مگذار در سکوت آبی خود ...

فریاد زدم ... جوابم نداد ..

و خوابیدم ...

در خواب دیدم ...

تمام لحظات خدا مرا صدا میزد ...

و صدای من پژواک صدای او بود . ( ستاره )

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 13:44 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin