نگریستن, عشق , انتظار, مرگ
قلم پر شتاب تر از خونش ... خون دستم را می مکد ... و واژه ها لعنت گویان مرا ترک می کنند ... امشب در اوج بیابان ... در این وادی سرد و سکوت ... من هستم و من ... منی که از یاد گسستم و دلم را به گور دوختم ... امشب باد عشوه گریش را به رخ می کشد ... کاکتوسها بی نشان تر از گل فرار می کنند ... و سنگ ها بهر سیاهی خود سپیدی را ننگ می شمارند ... آری امشب ... در سکوت ستاره ... بر آرزوهای رفته از یاد گور خود را با اشک پاک میکنم ... ( ستاره )
کاغذ به میان اشک هایم غرق می شود ...
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت
23:17 توسط ستاره| |
| Design By : Night Skin |

