نگریستن, عشق , انتظار, مرگ
تیغ و رگ و تنهایی و من با هم جدال می کنیم تیغ از طناب دار می ترسد و افشا می کند : مرا قاتل تو می شمارند رگ از پریشان شدن خونش ناله را سر می دهد و می گوید : من طاقت دوریش را ندارم تنهایی از بی وفا شدن من گریه را آغاز می کند و من فریاد را سر می دهم مرگ را نوید می دهم : که من هم آمدم . ( ستاره )
شب است ...
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت
1:16 توسط ستاره| |
| Design By : Night Skin |
