تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ -


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

راه رفتنم را آغاز کرده ام

هیچ کس نیست ... سرما و سکوت

چند قدمی می روم بدون نگاهی به پشت سر

چه شنیدم ... گفتی نروم ...

می خندم و بر می گردم ...

اما افسوس ...

حتی خیال تو هم از من فرار می کند

باز رویا بود گفتن نرو ستاره ی تو

می روم و اشک پیرهن سپیدم را رنگ آبی می زند

قلبم از جا می کند و تکه هایش را نشان خود روی زمین می گذارم

دستانم همدیگر را در آغوش می گیرند نا جای خالی دستانت پر شود

و گیسوانم را با هوهوی باد آشفته می سازم که غریبی بوسه هایت را نکند

آری ...

من میروم تا در گور تاریک شب خاک شوم

و هنوز حسرت گفتن تو را به دوش می کشم

که بگویی ...

ستاره ی شب هایم نرو . ( ستاره )

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:37 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin