تبليغاتX
نگریستن, عشق , انتظار, مرگ -


نگریستن, عشق , انتظار, مرگ

ستاره با مرگ بر سر گورش ناز مهتاب را نگاه می کردند

ـ راستی ستاره چرا جای قلبت خالی ست

او گریه را سر داد .... و تکه های قلب مدفون در خاک را نشان زد

مرگ فریاد زد ... گریه کرد ... دستانش را گرفت ... و با او عهد یاری بست و رفتند

فردای آن روز بر سر گور ستاره ...

کاکتوسی را کاشتند و با اشک کلاغ نوشتند ...

ستاره ...

مرحم تکه هایت را آوردیم اما ...

تو رفته بودی . ( ستاره )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:36 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin